در عالم رفیق بازی، حسی که ملت، اغلب خودشونو باهاش انگل می کنند حس انحصار طلبیه. اصولا آدمیزاد تکلیفش با این حس خیلی مشخص نیست اما بیشتر تلاش می کنه در یک شدتی از اون سیر کنه که به اصطلاح نه رشتی محسوب بشه نه لر !! (البته بیشتر منظورم رفیق از جنس مخالفه و به میزان کمتر، جنس موافق)

حالا موضوعی که به نظرم ارزش وقت گذاری داره، بررسی ارتباط بین "اعتماد به نفس" و "انحصار طلبی" هست...


به عنوان مثال اگر کسی از بالاترین اعتماد به نفس برخوردار باشه و از مقبولیت خود نزد همسرش یا دوستش آگاه باشه، آیا حاضر میشه در روابط خصوصی و تفریحات اجتماعی-گروهی او کنکاش کنه یا به عبارتی در صورت مشاهده هر گونه صمیمیت در ارتباطات همسرش با دیگران دچار اضطراب بشه؟

منکر این حقیقت نیستم که ما بهترین نیستیم و همیشه یکی بهتر از ما (مهربان تر، زیباتر، داناتر، باهوش تر، ثروتمندتر، قدرتمندتر، بانفوذتر، مشهورتر  و ... )  به حکم تصادف ممکن است سر راه همسرمان سبز شود، اما داستان اعتماد به نفس الزاما ربطی به بهتر یا بدتر بودن (لااقل از نظر معیار هایی که داخل پرانتز ذکر کردم) ندارد...

لذا به نظرم کنجکاوی و جستجوگری در روابط همسر، جدای از استرس و احساس ناخوشایندی که به همراه دارد، یک نوع تف سر بالا محسوب می شود چرا که:

1- اگر این حس شک به همسر منتقل شود، وی در هر حال متهم به خیانت شده است و همین حس کافیست تا اگر عذاب وجدان و عفاف مانع وی بوده است، تاثیر این مانع کم شود.

2- بازخورد این شک به صورت بدبینی در رفتار خود فرد ظاهر می شود، لذا رفتار سرد، بی اعتمادی، احساس عدم صداقت و اعتماد طرفین و ... موجب دلسردی همسر شده و عدم رضایت او در زندگی ، زمینه تمایلات او به منابع عاطفی خارج از منزل را فراهم می کند.

تا اینجا میشه به این نتیجه رسید که جستجوی بیش از حد می تواند زمینه ساز خیانت و یا حداقل باعث بدتر شدن اوضاع شود.

حال اگر در شرایطی که ما در بهترین وضعیتی که برای همسر فراهم کردیم با یک خیانت اثبات شده رو برو شویم، جدا بسته به شرایط، کدام گزینه را اغلب انتخاب می کنیم؟!

1- تا بررسی کامل ماجرا و در نظر گرفتن تمامی شرایط علیرغم نا خرسندی هیچ تصمیمی نمی گیریم.

2- مرگ این رابطه فرا رسیده و هیچ راه بازگشتی نیست.

3- دنیا به آخر نرسیده و انسان جائز الخطاست و لغزشهای انسان اغلب می توانند بخشوده شوند.

4- آنچه برایم اتفاق افتاده به عنوان قسمتی از زندگی من تحت عنوان یک چالش در انتظار تدبیر و مدیریتم می باشد...

5- پایان دادن به زندگی مشترک به هزار و یک دلیل (آسیب روانی و مشکلات حضانت فرزندان، مشکلات مالی و اجتماعی، فشار روحی به خانواده های طرفین، تامین هزینه های زندگی زن و ....) به صلاح نیست و به نوعی ادامه این زندگی به ظاهر مشترک هر چند به شکل کژدار و مریض مقرون به صرفه تر است. منتها من هم دیگر در برابر فرصتهای روابط خارج از ازدواج، مثل سابق مقاومت نخواهم کرد!


پ.ن:  ظاهرا گزینه 5 در حال حاضر کاربردی ترین رویه در جامعه زیر پوستی ایران است... که البته عمدا با تاخیر  به این پست اضافه شد.